سيد محمد دامادى
390
شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )
ضمن سخن ، به تنگى حال خويش اشارت كرد . چون جمع پراكندند ، يكى از اصحاب ، سخن چينى كرد به وى گفته شد ، به أبو عبد اللّه دقّاق يادآور شويد : قل للرويجل من ذوى الأقدار * الفقر أفضل شيمة الأحرار يا من شكا للنّاس فعلة ربّه * هلّا شكوت تحمّل الأوزار إنّ الّذى ألبست من حلل التّقى * لؤشاء ربّك كنت منها عار چون ابو عبد اللّه دّقّاق را ديدند و بر مضمون شعر وقوف يافت ، صيحهيى بزد و به گريستن پرداخت . [ التشوّف ص 135 و 136 ] و در همان كتاب در أحوال « أبو محمّد عبد السّلام التونسى » كه شايان ملاحظه است ، اين اشعار را مىخوانيم : إنّ الغنى تطغى النّفوس به فما * بين الغنى و تقى الإله مناسبة الفقر قيل و يا لها من حكمة * الفقر ملك ليس فيه محاسبة [ التشوّف ص 88 ] در « مصيبت نامهء » عطّار مىخوانيم : سالك آمد ، پيشِ شيخِ محترم * باز گفتش ، قصهء خود ، بيش و كم پير گفتش : مصطفى دايم به حق * در جهانِ مسكنت ، دارَد سَبَقْ نقطهء فقر ، آفتابِ خاصِّ اوست * در دو كَوْنش ، فخر از اخلاص اوست فقر ، اگر چه محضِ بىسرمايگى است * با خداىِ خويشتن همسايگيست اين چه بىسرمايگى باشد كه هست * تا أَبَد هر دو جهانش زيردست چون به چيزى سر فرو نارد فقير * پس ز بىسرمايگى نَبْوَد گريز سر بسر هستند خلقانِ جهان * جملهء مردان حق را ميهمان هر چه از گردونِ گردان مىرسد * از براىِ جانِ مردان مىرسد [ مصيبت نامه صص 311 ، 312 ]